رمان اجتماعی

نمایش دادن همه 8 نتیجه

  • دانلود رمان چشات سگ داره

    تومان7,000 تعداد فروش : 0
    تومان7,000

    نویسنده :‌ مسیحه زادخو

    ژانر : عاشقانه ، اجتماعی

    تعداد صفحات : ۴۲۴

    فرمت دانلود رمان : APK (اندرویدی ) PDF (برای کامپیوتر ، تبلت و …)

    خلاصه رمان :

    و رویا وقتی زنده میشود که در پس نوازش آوازت زندگی ومعنا میابد وخاطرات گذشته ام در فراموشی من ولبخند احساست جان میگیرند بمان وخاطراتم را با صدای دلنوازت زنده کن
    یوسف :چشمات سگ داره
    پوزخند زدم وگفتم:

    +حواست باشه گازت نگیره خیلی هارن

  • دانلود رمان شور عشق

    تومان11,000 تومان9,000 تعداد فروش : 0
    %18
    تومان11,000 تومان9,000

    دانلود رمان شور عشق

    رمان شور عشق

    بقلم مریم پیروند

    .
    بردیا دکتر مغروری که عاشق خواهر ناتنیش میشه اما چون غزل از بچگی پیششون بزرگ شده و بهش داداشی میگه حاج بابا مانع ازدواجشون میشه ولی بردیا یه شب که حاجی خونه نیست قصد داره به غزل تجاوز کنه که حاجی سر میرسه و با دیدن این وضعیت پسرشو از خونه طرد میکنه اما بردیا بعد از ۵ سال قصد داره انتقام این دوری رو از غزل پس بگیره …

    .

    تعداد صفحات کل رمان : 813

    فونت متن : B Nazanin

    اندازه متن : 18

    قیمت : 11هزار تومان

  • دانلود رمان نارون های سرخ

    تومان10,000 تومان7,000 تعداد فروش : 6
    %30
    تومان10,000 تومان7,000

    دانلود رمان نارون های سرخ

    نویسنده :منا معیری

    خلاصه :

    نارون های سرخ داستان آدم های غریبه و آشناست که گاهی مقابل هم قرار می گیرند و گاهی در کنار هم می ایستند تا پشتوانه ی یکدیگر باشند.
    تارا دانش زندگی روتین و آرامی را در کنار خانواده اش طی می کند.داستان از آنجا شروع می شود که پدرشان بهرام دانش از سفر راه دورش به خانه برنمی گردد و نگرانی شدیدی برای خانواده ی دانش پیش می آید.
    اما داستان با پیدا شدن مردی که خبر موثقی از بهرام دانش دارد پیش می رود.
    تا آنجا که تارا و خانواده اش ناباورانه درگیر گذشته ی دیگری از زندگی پدرشان می شوند.

     

    بخش هایی از متن رمان نارون های سرخ

    تنش را به آب زده بود تا اعصابش آرام بگیرد و حالا خسته و گرسنه بود و احتیاج شدیدی به یک نوشیدنی خنک و خواب راحت داشت.کمی سمت شیشه ی کناری خم شد تا سالن شنا را بهتر ببیند. پیدا کردن آلا سخت بود. نچی کرد و از جیب کوله ی چرم ،دست بند و انگشترش را بیرون کشید.لبه ی صندلی تاشو نشست و پا روی پا انداخت.تا آمدن آلا وقت کافی داشت تا دست و پایش را نرم و مرطوب کند.تیوپ صورتی را داخل کوله انداخت و بازوهایش را مالش داد.صدای آلا شاد و سرحال بود:”داری لباس می پوشی؟الان دوش می گیرم بریم. دارم می میرم برای یه بستنی تپل چهار اسکوپ با کلی اسمارتیز و سس شکلات.
    آینه ی کوچک را بیرون کشید و به صورتش نگاه کرد. لک کمرنگی از مداد چشم، پلکش را تیره کرده بود.با نوک انگشت تیرگی را محو کرد:”بپوش بریم دیر شد.”
    آلا حین رفتن به سمت راهروئی که سالن رخت کن را از دوش های سرپائی جدا می کرد ادامه داد:”حداقل تا امیر شکلات بریم. ها؟”
    بعد از خرید جزیی از هایپر باید به خانه می رفت و مقاله هایی که یک هفته ی تمام برای ترجمه شان امروز و فردا کرده بود را تمام می کرد. اگر شانس می آورد و از خستگی بی هوش نمی شد شاید امشب بالاخره به نتیجه می رسید. لباس آلا را مرتب بیرون گذاشت و تاپ مشکلی اش را پوشید. یکی از بندهای لباس از روی شانه ی استخوانی اش پائین کشیده شد. بی اهمیت پانج نخی و خنکش را تن کرد و لبه های شال را پشت گوش گذاشت.آلا خیس و حوله پیچ سمتش آمد. سوییچ کمد را سمتش انداخت:تو پارکینگ منتظرم.
    گوشی موبایل را از متصدی گرفت و دکمه ی کناری اش را نگه داشت تا روشن شود. آفتاب هنوز حسابی داغ بود و باعث می شد پله ها را دو تا یکی پایین بدود. زیر سرپناه پارکینگ ایستاد وروی اولین پیام مکث کرد:”امشب برمی گردم.”
    نفسش را بیرون داد و لبش را داخل دهان کشید. بعد از 15 روز بالاخره قصد برگشتن داشت.همه ی این سال ها به این بودن و نبودن های پدرش خو گرفته بودند. اما یکی دو سالی بود که همه چیز زیادی بودار به نظر می رسید.عادت نداشت خودش را درگیر کارهای پدرش کند.از وقتی که یادش می آمد اوضاع همین بود.مسافرت های کاری و غیر کاری و رفت و آمد هایی که هیچ حساب و کتابی نداشت.شاید مرسده حق داشت که آنقدر پاپیچ پدرش می شد و از نبودن هایش گله می کرد.آلا سرحال از پله ها سمتش می آمد.خیلی شبیه به مرسده بود.مادر و دختری که شباهت هایشان فقط ظاهری بود.اگر زحمت های صبح گل را نادیده می گرفت آلا را تقریبا خودش بزرگ کرده بود.پشت فرمان نشست و گوشی را روی داشبورد گذاشت:بابا امشب می رسه.
    آلا غر زد:چه عجب!
    بعد چند لحظه انگار چیزی یادش افتاده باشد از جا پرید:می گم تارا؟
    پارکینگ اول را دور زد:هوم؟
    ـ اممم…در مورد رفتن به کنسرت فکر کردی؟ می تونم برم؟
    خوب می دانست که نه پدرش درست و حسابی پدری می کرد و نه مرسده وقتی برای دخترش می گذاشت. آلا همیشه همه چیز را از او می خواست.این خواستن حس خوبی ر ا منتقل می کرد.حس بزرگ بودن و خاص بودنی که خیلی هم خواهرانه نبود. عینکش را روی بینی سراند:کنسرت کی بود؟
    آلا روی صندلی چرخید و یک پا را زیر بدن گذاشت.نیم نگاهی به صورت شادش انداخت:اسمش یادم رفته.
    ـ تیوان دیگه…فردا کنسرت داره ،اووففف…می میرم برای صداش تارا.
    انگشت اشاره اش را بالا گرفت:بدم میاد میگی اوووففف..
    آلا با هر دو دست دهانش را پوشاند و شیطان ابرو بالا داد:چشمممم..بلیط لطفا..تو رو خدا.
    سر تکان داد:باشه،میگم حسام چک کنه و برات بگیره.تیوان درسته.؟
    ـ اوهوم..تیوان تهامی.
    دم ابرویش را بالا داد: امان از این جمعیت هنری.اسمای عجیب و غریب.شرط می بندم اسمش تو شناسنامه یه چیز دیگه است..
    آلا با حرص وسط حرفش پرید:نخیرم!
    جدی سر تکان داد:مثلا جمال…شایدم نصرت..هوم؟
    ـ اسمش تیوانه و حق نداری بگی بر وزن لیوان!
    سر سمت آلا چرخاند:جدی؟لیوان؟
    ـ به آدم هایی که دوستشون دارم احترام بذار لطفا!
    خندید و سر تکان داد:” چشم.”
    جایی برای پارک می خواست.بهتر بود آلا را داخل ماشین می گذاشت و خودش برای خرید می رفت: من یکم خرید دارم..می مونی تو ماشین دیگه؟
    درگیر کیف دستی اش بود:”اوهوم..برام اسمارتیز بگیر.”
    با وجود این که حسابی خوش خوراک بود و وعده های غذایی پر و پیمانی می خورد،استعداد چاقی کمی داشت.کمی شکر و شیرینی اضافه هم اندامش را به هم نمی ریخت.کیفش را برداشت:باشه،زود برمی گردم..همین جا بمون.
    سرش را داخل گوشی اش کرده بود.بی آنکه نگاهش کند شست راستش را نشانش داد:اوکی.
    از خیابان گذشت و داخل هایپر مارکت شد.یک سبد کوچک هم کافی بود.همان طور که بین قفسه ها می گشت با حسام تماس گرفت:الو؟
    صدای خوابالود حسام بلند شد:الو؟
    نگاه کوتاهی به ساعت گوشی انداخت.چه وقت خوابیدن بود!
    ـ یه بلیط برای آلا می خوام.تالار ققنوس.
    ـ تارا تویی؟
    صدای زنانه ای آن طرف خط شنیده می شد:با کی حرف می زنی؟
    یک شیشه نوتلا برداشت:”بهش بگو همکارم،بیخود نگران نباشه.”
    خنده ی حسام بلند شد: بلیط برای کی می خوای؟
    کنار قفسه ی شکلات ها ایستاد و چند بسته از اسمارتیزهای محبوب آلا را برداشت:”برای فردا..تیوان تهامی اجرا داره.

     

  • دانلود رمان وسوسه شورانگیز

    تومان10,000 تعداد فروش : 2
    تومان10,000

    نام رمان :  وسوسه شورانگیز

    نویسنده : نیلوفر قائمی فر

    با فرمت های : pdf و apk

    مایا دختریست که با وجود داشتن پدر مادری بیخیال و بی مسئول ، خودساخته و مستقل بار میاد اما پر از عقده و کمبود ، در بیست و دوسالگی به اجبار پدر و مادرش مجبور به عقد پسری پولدار با جرایم پوشیده در میاد ، دوماه بعد عقد پس از ملاقات با منصور دوست پدرش و وکیلی زبده ، تصمیم میگیرند از کسری ، همسرش جدا بشه و در این طی عشقی شورانگیز سر تاسر لحظه هایی پر از هیجان و احساس پیش میاد اما این عشق یک جا در فرازو نشیبی غیر قابل پیش بینی قرار میگیره، اتفاقی که نمیشد حتی بهش فکر کرد…..

  • رمان آه شبهای سرد من

    تومان5,000 تعداد فروش : 0
    تومان5,000

    نام رمان: آه شبهای سرد من

    نویسنده: شیما و مسیح

    موضوع: عاشقانه،اجتماعی

    فرمت دانلود رمان : APK (اندرویدی ) PDF (برای کامپیوتر ، تبلت و …)

    تعداد صفحات: ۱۰۸

    خلاصه رمان :

    دادگاه از ازدحام جمعیت بیداد می کرد اما من نه کسی رو می دیدم و نه صدایی میشنیدم. هاله ای از اشک راه دیدم روگرفته بود و تنها یه صدا تو گوشم زنگ میزد؛صدا؛صداى بهروز بود که براى قاضى و هیئت منصفه حرف میزد!  بهش گفتم من و تواز بچگی باهم بزرگ شدیم! یار روزای بی کسی و رفیق شبای تنهایی هم بودیم.باهم مدرسه می رفتیم و باهم ترک تحصیل کردیم . باهم سربازی رفتیم و با هم کار پیدا کردیم.تو شادی وعزا رفیق و شریک هم بودیم…. / پایان زیبا

  • رمان جدید دژبان

    تومان12,000 تعداد فروش : 2
    تومان12,000

    رمان به صورت کامل

    نویسنده : گیسو خزان

    تعداد صفحات : 700

    خلاصه :

    آریا سعادتی مرد سی و شیش ساله ای که مدیر مسئول یکی از سازمان های دولتیه.. بعد از دو سال.. آرایه، عشق سابقش و که حالا با کس دیگه ای ازدواج کرده می بینه.
    ولی وقتی می فهمه که شوهر آرایه کار غیر قانونی انجام میده و حالا برای گرفتن مجوز محتاج آریا شده تصمیم می گیره از قدرتش سو استفاده کنه و از آرایه می خواد که در ازای امضای مجوز پرستار بچه اش بشه تا اینکه…

  • رمان حریر و آتش

    تومان5,000 تعداد فروش : 1
    تومان5,000

    نام رمان : حریر و آتش

    نام نویسنده : مسیحه زادخو

    تعداد صفحات : 335

    ژانر : عاشقانه،اجتماعی

    فرمت رمان : اندروید (apk) کامپیوتر (pdf)

    خلاصه رمان :

    – فرار نمیکنم
    نگاهش بهم بود و گفت :
    – چرا اساسی فکر نمیکنی ؟
    – چکار کنم ؟ شکایت کنم ؟ نوچ …این راهش نیست شکایت کنم نهایتا ازش یه امضا میگیرن که اذیتم نکنه اما تاثیری نداره بازم همین آش و کاسه بابامه می‌شناسمش تا منو عروس نکنه ول کن نیست
    لب تر کرد و گفت :
    – چیزای جدید می‌شنوم
    کامل چرخیدم نفسمو بیرون دادم به پشتی مبل تکیه دادم و گفتم :

  • رمان میخوام عاشق نباشم

    تومان4,000 تعداد فروش : 2
    تومان4,000

    نام رمان : می خوام عاشق نباشم

     نویسنده : مسیحه زادخو

     تعداد صفحات  : ۴۰۲

     فرمت دانلود رمان : APK (اندرویدی ) PDF (برای کامپیوتر ، تبلت و …)

     ژانر :  عاشقانه ، اجتماعی

    خلاصه  رمان : 

    گاهی اوقات آرزو کردم این روزها زود تر تمام شود به سر انجام شوم این شوکران برسم و جرعه ای آخر رو امشب خواهم نوشید از جام لب شوکران هوس که مرا به کام عشق کشانید که بدترین عذاب برای من است .
    واز دنیای نامرد گله دارم این چه بازیست با من دارد .هر لحظه با کام شوکران. هر شب مرا به
    فرط نابودی عشق رساند و اکنون باید با تمام این شبها با حقارت وداع گویم با قلبی که نابودو شکسته .لعنت به من لعنت به این سرنوشت….